حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2427
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
فرسمن رفته او را از جنگ با مهرداد منع كند و اگر نتيجه نگرفت ، وضع ارمنستان را بوالى روم در سوريّه اطلاع دهد . كاسپريوس ، همين كه نزد فرسمن درآمد از او خواست ، كه قشون خود را از ارمنستان بيرون آرد . او در ظاهر جوابهاى گنگ و حتّى مساعد ميداد ، ولى در باطن بپسرش پيغام ميفرستاد ، كه تسخير قلعه را تسريع كند . از طرف ديگر پولّيو از غيبت كاسپريوس استفاده كرده به مهرداد فشار آورد ، كه با فرسمن كنار آيد و بالاخره ، چون شخصى فاسد بود ، باميد رشوه سربازان را اغواء كرد ، كه بگويند ما جنگ نخواهيم كرد . بر اثر اين وضع مهرداد مجبور گرديد ، كه داخل مذاكره براى عقد عهدى بشود و از قلعه بيرون آمد ( همانجا ، بند 46 ) . راداميست همين كه مهرداد را ديد ، از راه تزوير در ابتداء او را بآغوش كشيده پدر و پدرزن خود خواند و قسم ياد كرد ، كه نه با آهن به او آزارى رساند و نه با زهر . بعد او را بجنگل مقدّسى ، كه در همسايگى محلّ ملاقات بود برد ، تا پس از قربانيها عهدنامه را مهر كنند و خدايان شاهد عهد و پيمان طرفين باشند ، ولى در اثناء اجراى آداب قربانى و عهد و پيمان بامر راداميست مهرداد را گرفته مغلول داشتند و پس از آن او را خفه كرده زن و اطفالش را هم نابود ساختند ( همانجا ، بند 47 ) « 1 » . رفتن بلاش به ارمنستان راداميست با تقويت پدرش پادشاه ارمنستان گرديد ، ولى عدّهاى زياد از ارامنه برضدّ پادشاهى بودند ، كه با حيله و تزوير و قتل بر تخت نشسته بود و با اين وضع معلوم بود ، كه اگر دشمنى به او حمله كند ، تبعهاش بكمك او نخواهند آمد . در اين احوال بود ، كه بلاش صاحب تاجوتخت دولت پارت گرديد و خواست مملكتى را بدست آورده در ازاى خدمتى ، كه برادرش تيرداد به او كرده بود ، آن را به او واگذارد . در اين موقع نظر او به طرف ارمنستان متوجه گشت ، چه اوضاع آن نقشه بلاش را تأييد
--> ( 1 ) - تاسىتوس وقايع را قدرى مشروحتر مينويسد ، ولى چون كيفيّات خارج از موضوع ما است ، خلاصه آن را ذكر كرديم .